تبلیغات
بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے - نوشته های جا مانده

بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے

بعد از18 شهریور نشد بنویسم ادامه رو ولی امشب دیگه گفتم بیام بنویسم چون خیلی اتفاق افتاده این چند وقت


بعد از ماجرای 18 شهریور به سمت شهرستان نور حرکت کردیم و اونجا کنار دریا رفتیم و دوباره جنگل زیبای نور و نمک ابرود هم رفتیم و چون شلوغ بود فقط سورتمه شو رفتیم. خرید هم رفتیم و البته همگی دریافتیم در تابستان شمال رفتن فایده ای نداره بهتره مثل همیشه پاییز بریم

اصلا پائیز دو تا خوبی داره

یکی هواش انقدر شرجی نیست

دو انقدر شلوغ نیست

سه و از همه مهم تر زیبا تره

ولی من میخوام لذت شمال تو زمستونم بفهمم وقتی برف میاد باید زیبا باشه

برگشتنه از جاده هراز اومدیم و برای ناهار که ساعت 5 عصر شده بود گفتیم بریم فیلبند تو جاده فیلبند پیچیدیم و به فیلبند نرسیده تو یکی از روستا ها نشستیم و جوج زدیم

و راه افتادیم به سمت رودهن که شب رو اونما بخوابیم و صبح راه بیوفتیم سمت وطن و من هم استرس رصد رو داشتم چون پنج شنبه رصد داشتم

خلاصه شبش من نفهمیدم چطوری خوابم برد صبح پاشدیم راه افتادیم ساعت ده بود که رسیده بودیم تازه به تهران که از جاده ساوه بریم که مستر قضاوی زنگ و گفت ساعت شش ونیم رصده و وسایل لازم رو نام برد

ان موقع بود که آه از نهادم برخواست چون من فکر میکردم ساعت 8 میریم رصد

خلاصه با کلی استرس و بیچارگی بابا و داداش و بدون استراحت راندن به خانه رسیدیم ان هم ساعت پنج و چهل دقیقه

واقعا نمیتونم چطوری شکر گذار خدا باشم که همچین خانواده ای دارم

خلاصه از ماشین که اومدم پایین سرم گیج میرفت کلا به خواب احتیاج داشتم

ولی دوباره توشه بستیم برای رصد تا ساعت 12 شب

شام هم نون پنیر بردم خ خخخ

تازه قرار بود شنبه هم نتایج کنکور اعلام شود و کلا از تو سفر فشار واسترس روم خیلی بود

خلاصه ساعت ششو نیم رسیدیم دم اموزشگاه و رفتم تو دیدم همه اومدن خلاصه اینکه ده نفر بودیم شش تا خانوم چهارتا اقا با دوتا ماشین

مستر ق همه رو دسته بندی کرد ما افتادیم تو پیکان اقا ی ت ..

خلاصه به سمت حاجی اباد حرکت کردیم و تو یه باغ مانند که در بیابان بود و خودش هم بیابان بود رسیدیم تلسکوپ را علم کردن

و خلاصهرصدد شروع شد اول بار صورت فلکی هارو دیدیم بعدش با تلسکوپ کلی خوشه ستاره ای و سحابی دیدیم وبسیار خوش گذشت جالب این بود من با خودم کلی وسیله برده بودم ولی بقیه انقدر راحت گرفته بودن رصد رو کلا من فهمیدم برا رصد بعدی چه کنم

تازه برگشتنه داستانی داشت که الان حال ندارم بگم و در کل از دست این سمیرا

بقیهش باشه واسه فردا شب


نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1396 ساعت 12:07 ق.ظ توسط آسمان . نظرات |


Design By : Pichak