تبلیغات
بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے - ازین چند روز بگم

بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے

سه شنبه رفتم پیش خانم اخلاقی بهم گفت شهرکرد رفتن و نرفتن به خودم بستگی داره و میتونم خوابگاه و دوری ازخانواده تحمل کنم و از پلیس راه بالا تر رفتم گریه و زاری نمیکنم .. فکر کردم دیدم دقیقا اینجوریم .. من تحمل نمیتونم بکنم به اینم فکر نکنم نمیتونم تو خوابگاه زندگی کنم اونم چهارسال 
هنوز تو آمپاس بودم و نمیدونستم چیکار کنم .خانوم اخلاقی گفت چهارشنبه برم کتابخونه زهراییه واسه انتخاب رشته اونجاهم برم همایشو 
چهارشنبه رفتم کتابخونه بدتر گیج تر شدم البته خیلی چیزا یاد گرقتم و فهمیدما ولی خب در مورد خودم به جایی نرسیدم همون طوری موندم 
عصر چهارشنبه رفتیم به سوی صادق اباد دنبال روخدونه خخخخ
رفتیم سوییت گرفتیم از طرف دانشگاه نصفه بود پولش خلاصه قرار بود فردا صبحش بریم قایقرانی رو روخدونه که قایق رانی پنج شنبه نبود .... 
خلاصه پنج شنبه رفتیم همین جوری یه جایی نشستیم یه پشه رو انگشت منو نیش زد که کلا الان انگشتم باد کرده و حتی تا ارنجمم درد میکنه 
امروز صبح رفتیم قایق رانی و خلاصه خیلی باحال بود قایق بادی ارامش خاصی داشت اصلا ترسناک و هیجانی نبود من نوک قایق نشسته بودم انقدر خوووب بود 
تو راهه رفتنه چقدر ستاره ها پیدا بودن کلی لذت بردم 
بعدش هم امروز ظهر ساعت چهار رسیدیم خانه 
بعدش من از اون وقت تا الان فقط خوابیدمو با دوستم چت کردمو و چایی خوردم و الانم اینجام و میخوام بخوابم 
فردا بعده یه هفته حس کلاس ورزش ندارم اصلا حسش نیس ..تازه عصرشم نجوم 
کلا حس هیچیو ندارم
به این نتیجه رسیدم به درد شهرکرد و خوابگاه نمیخورم امشبم فهمیدم میتونم تو دانشگاه صنعتی تغیر رشته بدم اگه معدلم خوب باشه 
میدونید من خوشحال شدم البته به زبان فرانسه  المانی دانشگاه اصف هم فکر میکنم 


نوشته شده در جمعه 20 مرداد 1396 ساعت 11:08 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |


Design By : Pichak