تبلیغات
بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے - روز گرم

بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے

امروز خیلی هوا گرم بود که کولر خانه را روی دور تند گذاشتیم .. فقط وای به حال جنوبی ها 
دارم فکر میکنم که خیلی با دوستم نرم دیگه .. عقایدش رو دوست ندارم .. تازه دیروز فهمیدم میخواد دکتر بشه که شوهرشم دکتر باشه .. میگفت که بالاخره پزشکا تو رفاه هستن ... به من میگفت فیزیک فایده ای نداره که میخوام برم باید یه رشته ای برم که پس فردا شغل داشته باشه ولی من بهش گفتم وظیفه من پس فردا پول در اوردن نیست من میرم رشته ای که دوست دارم  و اگه شغل خواستم شغل شریف استادی رو برمیگزینم ... پس فردا رشته ای نمیرم که دوست ندارم و بعد از چند وقت همه ی مطالبش از یادم بره .... من دیروز فقط گفتم که کیا سلامتی مردم تو دستشونه پس فردا ... فکر میکنه حالا پزشکا خیلی خوبن و اخلاقشون درسته
امروز که تسبیحم دستم بود یه لحظه نگاهش کردم و یه حس خوب و ارومی بهم دست داد ....
بابا از اینکه شغلشو عوض کرده راضیه خداروشکر .. کارش سبک تر شده واینکه هنوز خیلی وقت نیست ولی خیلی مشتری داره .. من که مخالف این کار بودم باورم نمیشد که بابا به قول خودش سیو چندساله شغلش اون بوده الان زودی به شغل جدیدش عادت کنه و حتی راضی هم باشه 
بچه خواهرجان ۷ روزه خیلی بامزس خیلی و غر غرو هم هست ... اولش من خیلی باهاش وقف نمیگرفتم با پرن که سه سالشه بیشتر جور بودم .. همیشه خیلی دیر با بچه ها میجوشم خودم اذیت میشم ولی اندازه بقیه همسن و سالام بچه دوست ندارم .. همیشه اذیت کردناشون میاد تو ذهنم و کلا از چیزای مثبتاشون کم میکنه ...

نوشته شده در سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت 09:34 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |


Design By : Pichak