تبلیغات
بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے - سلاااام

بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے

تازگیا انقدر رفتم تو کوک کنکور که نگوووو ...
واقعا علاقه مند تر دارم درس میخونم
همشم مال نمره ی خوبیه که همین شنبه گرفتم
کلا انگیزه گرفتم
تو خونه وقتی بابام میاد میبینم درس نمیخونم هی بهم میگه کنکورچی من خخخخخخ
و آنوقت است که سریع میرویم سر درس هایمان
مامانم چند وقت پیش میگفت درس نخونی شوهرت میدم خخخخخخخ
بعد به دوستای تو مدرسه گفتم مامانم اینو میگه، همشون گفتن مامانمونو عوض کنیم 
دوماه دیگه عروسیه خواهرمه من اصلا آماده نیستم
عصرا نمیخوابم دیگه بعد وقتی خوابم میگیره میرم قهوه درست میکنم بعدشم میرم بالا پشتبوم
یذره هوا آزاد و سرد میخوره تو صورتم ازخواب بیدار میشم . ابرا خیلی قشنگن عصرا

فردا امتحان دینیه هنوز نصفش مونده ، موندم الان بخونم یا صبح زود بیدار شم
دبیر دیفرانسیل وقتی درس میده بیشتر اوقات نگاهش به منه همه بچه ها هم میگن چرا این نگاه من میکنه
والا خودم برام سوال شده ... فردا جلسه دیدار اولیا مربیانه . مدیر مون گفته مامانای کلاس ما زودتر برن تو مدرسه
من که میدونم به خاطر زیاد درس خوندنمونه میخوان راز موفقیتمونو کشف کنن
تازگیا زدم تو فاز کامران و  هومن
توخوده نمره ی بیستی ....تو مثل هیچ کسی نیستی
یا در ترانه ی دیگر میفرمایند
نمره ی بیست کلاسوووووووووووووو نمیخوام
هندسه تحلیلی خیلی راحت تر از هندسه پایه ست ولی من اصلا دوسش ندارم وهندسه پایمم قوی تر بودواز همون روز اول
ترانه ی سر زنگ هندسه میگم این درسا بسه رو زمزمه میکنم و خواهم کرد

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من


شاعر سیمین بهبهانی       




نوشته شده در دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت 11:07 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |


Design By : Pichak