تبلیغات
بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے - .

بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے

امروز با بابام تنها بودم بعدش بابام رفته بود به گل ها آب بده پاش گرفته بود به یه شیشه انگشت پاش بریده بود بدجور
 همینطور ازش خون میچکید تا دیدم صحنه رو کلا دستام شروع به لرزیدن کرد نمیدونستم چیکار کنم
بتادین رو اصلا نفهمیدم چجوری رو زخم ریختم بعدشم رفتم زنگ زدم خواهرم باشوهر خواهرم اومدن پانسمان کردن


دوهفته ایه صورتم شروع کرده جوش میزنه  
اولبار فکر کردم یه چیز خوردم بهم نساخته ولی هنوز جوش میزنه
ماله استرس کنکوره

زمستون خدا سرده دمش گرم
زمینو مثل یخ کرده دمش گرم
دم گرم کسی نیست توی این شهر
اون عاشقی که ولگرده دمش گرم




هوا خیییلی سرد شده ومن عاشق هوا سرد
برف و بارونم بیاد دیگه عالییییییییی تر

نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت 09:06 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |


Design By : Pichak