بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے

مثلا قرار نبود هر روز بنویسمااااا

امروز داشتیم مثلا درس میخوندیم بهمون گفتند افطاری با خانواده ایزدی  دعوتیم ... حالا من هیچ کدوم افطاری های اقوام رو نرفتم ولی این که اصلا اقواممون نمیشند رو رفتم چون میخواستم باهاشون اشنا بشم هم اونا با من ... در کل عااالی بود به من که خوش گذشت اصلا بهم بگن دوست دارم همه روزه با این خانواده معاشرت کنم از بس انرژی مثبت داشتن و اروم و صمیمی بودن و در کل ذوق زده م

بعضی وقتا میگم کاش بهار به جا 5 سال یه ده سال از من کوچک تر بود چووووووووم

یعنی خوش به حال اونا که سهمیه دارن تو کنکور .... والا
تازه امسال یه سهمیه 5 درصد هم به بچه رزمنده ها تعلق گرفته

نوشته شده در جمعه 2 تیر 1396 ساعت 12:19 ق.ظ توسط آسمان . نظرات |

میتونم امروز رو نحس ترین روز سال بنامم ... اصلا فقط اون اولش 4 ساعت کنکور 94 رو از خودم امتحان گرفتم ... دیگه ام نشد درس بخونم

صنعتی داااااااارم میااااام منتظرم باش اگه تو نشدی اصف خودش منتظرم هس

فردا برعکس امروز بهترین روزه  من که میدونم




نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت 11:33 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

این چند وقته نمیگید یه تغییری در من ایجاد شده ؟
اومدم یه خبری رو بهتون بدم که
اینجانب ساااارااا عااااشق شده
شرح جزییات در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت 08:25 ق.ظ توسط آسمان . نظرات |

و دوباره امروز پست میذارم چون واقعا دلم نیومد که شرح حالمو ننویسم میدونم که چند سال دیگه این شرح حال ها همش تبدیل به خاطرات خوش میشه ...

اصلا به شغل فکر نمیکنم چون عقیده پیدا کردم که اگه علاقه مند به رشته باشیم شغل هم میتونیم پیدا کنیم ...
بابا تا همین هفت هشت ماه پیش با فرهنگیان راضی بود ولی الان میگه دانشگاه اصفهان هر رشته ای یا دیگه خیلی بهتر میشه صنعتی اصفهان ...
مامانم که میگه اصفهان بیار هر رشته ای ....
در کل همه خانواده میگن اصفهان  به غیر اصفهانم دانشگاه آزاااااد اسلامی شهر خودمون ... ولی میگن یه کار نکن پات به ازاد باز بشه خخخخ به خدا میتونم اصف بیارم فقط نمیدونم چرا اینا ناامیدن ....  
من فهمیدم که ادم واقعا خیلی قدرتمنده چون هرچیزی رو کخ بخواد متونه بدست بیاره ...
فقط غیر ممکنه که غیر ممکنه

اگه تو یه شهر دیگه بودیم و یه شهر بزرگ تر قطعا میرفتم تو این گروه های طبیعت گردی عضو میشدم اینور اونور باهاشون میرفتم مگه چه اشکالی داره ..

تازگیا به عکاسی خیلی علاقه مند شدم میخوان یه گوشی بخرم دوربینش عالی باشه برا همین lg g5 رو در نظر دارم ...  چون همین گوشی که دستمه lg هست و 5 سال  و نیمه دستمه و سالمه سالمه فقط فضاش کمه
این عکس دوتاییشون چه قدر فرق بینشونه ...






همه میگن lgg5 خیلی زشته ولی همین که دوتا دوربین داره برا کاربری های متفاوت من دوسش دارم ... حالا تاببینم بعد کنکور چیکار میکنم ..

دلم برا e400 قطعا تنگ میشه ... چون واقعا گوشی محکمیه ...

امروز تا الان 8ساعت درس خوندم راستشو بگم دیگه نمیکشم
البته میدونمم که امروز زیادی کم کاری کردم ...
یه وقتایی تو زندگی هست مثل سال کنکور که ادم تازه معنای دیگر زندگیو میفهمه ....
من واقعا برا رشته ریاضی بدنیا اومدم و واقعا استعداد و تواناییام خیلی در این زمینه خوبه ولی ای کاش سال اول دبیرستان به حرف سمیرا گوش میدادمو میرفتم هنرستان ... خیلی دیره برا این حرفا ولی واقعا همین چند روزه به حرفش رسیدم ... مامان میگه از استرس کنکور حالم خوب نیست ازین فکرا میکنم ...
چووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم

اینستاگرامو روگوشی مامان نصب کردم ... رفتم دیدم هیچ خبری نیست اونجا.. یعنی در کل این چیزا برام نامفهوم شده ...

نوشته شده در شنبه 27 خرداد 1396 ساعت 11:28 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

قدرت تحمل یک سال پشت کنکورو ندارم دیگه ... وگرنه انقدر امسال تجربه بدست اوردم که سال دیگه کاملا میدونم چیکار کنم

اگه زمان به عقب بر می گشت از هموت اول تایستون همه ی دی وی دی های حرف اخرو میخریدم  به علاوه کتاب آبی های کانون قلمچی فوق دست بالا سه میلیونو پونصد در میومد همه ش باهم ... دی وی دیا رو نگاه میکردم بعدشم دوباره خودم تستا کنکورا رو از رو ابی کانون میزدم ... همه کنکوریا اگه واقعا کنکور براشون مهم باشه دست اخر که حساب کنن بیشتر از 4 میلیون کتاب میخرند ..
سهمیلیون چیزی نیست برا موفقیت کنکور ... پول یه ترم دانشگاه آزاد میشه ... اگه واقعا از همون اول میدونستم چقدر با تکتولوژی های جدید میشه کنکورو قورت داد هیچ وقت اون اوایل استرس نمیگرفتم و با علاقه ای درس میخوندم که هیچ وقت خسته نمیشدم و تفریحم درس خوندن میشد ....

من که عمرا پشت کنکور بمونم حتی اگه آزاد قبول بشم چون واقعا دیگه حوصلشو ندارم .... ولی اینو نوشتم برا کنکوریای سالای اینده چون خودم زیاد میرفتم شرح حال میخوندم ... این شرح حال من ... سوالی داشتید بپرسید

قالب وبلاگ رو عوض کردم ولی اون قبلی بیشتر به وبم میومد ... ولی میخواستم عوضش کنم

نوشته شده در شنبه 27 خرداد 1396 ساعت 01:08 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

پسر علی پروین فوتبالیست است و پسر محمدرضا شجریان، خواننده و پسر مسعود کیمیایی هنرپیشه است و دوقلوهای فیروز پرتویی (علی و هادی پرتویی) مشابه پدرشان دانشمند هستند و این یعنی محیط عنی و هر کاری را اگر انجام دهید بعدا علاقه ایجاد می‌شود کار کنید علاقمند می‌شوید. اگر کسی ورزش کند به آن علاقمند می‌شود، کارکند به کار علاقمند می‌شود. دلیل این‌که شما درس را دوست دارید به این دلیل است که در خانواده‌های فرهیخته‌ای بزرگ شده‌اید.


واقعا همین طوره کسی که کاری رو انجام بده حتی اگه قبلش علاقه نداشته درونش علاقه ایجاد میشه
نوشته شده در جمعه 26 خرداد 1396 ساعت 04:19 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

التماس دعاااا

امشب من نمیتونم بیدار بمونم چون فردا آزمون ازمایشی سنجش دارم
وای امروز کلیک کردم رو اهنگ شام مهتاب داریوش اصلا خیلی تو فاز داریوش نیستم یهترین اهنگشو فریاد زیر اب میدونم بقیه شونم خوبن برا یه بار شنیدن لذت داره  .. امروز ظهر موقع استراحت داشتم اهنگ گوش میدادم یهویی این اومد هیچ وقت به شعرش دقت نکرده بودم امروز که دقت کردم دیدم واقعا قشنگه شاعرش همین الان سرچ زدم مینا جلایی بود تا حالا اسمشو نشنیده بودم .. ولی واقعا زیباست شعرش..

ای ایها الناس بدانید وبلاگ هیچ کدومتون رو هک نکردم این صد بار دقیقا از سه چهارتا مخاطب همگی اومدید گفتید ....

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی

که صورتگری را نبود این‌چنینی

پریزاد عشق رو مه‌آسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی



تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی

تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت



گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه

هنوز شور عشق رو به سر داری یا نه



تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی‌تاب

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق‌‌ترینی

تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه رو آشفت

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت



هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری



هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری


نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت 11:14 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

همین الان رفتم سوالای کنکور هنر رو دیدم .. خیلی خیلی خیلی از سوالاش خوشم اومد یعنی باب میل من بود

شاید در اینده کنکور هنر شرکت کنم و در یک رشته ی هنری هم تحصیل کنم ولی معلوم نیست چند سال دیگه

شاید در اینده تو دوتا رشته همزمان تحصیل کنم ... اگه دانشجو نمونه بشم بهم اجازه میدن

حالا یکی نیست بگه کنکورو بده بذار نتایج بیاد بهد ازین فکرا بکن 
نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت 08:09 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

اول سال مشاور گفت یه جدول بکشیم و رشته هایی رو که دوست داریم رو بنویسیم که این بعد کنکور مورد نیازمون میشه و تاکید داشت همون وقت بنویسیم ..
امروز قاطی برگه هام بهویی دیدمش و فهمیدم نظر من تغییر نکرده
علاقه مند : فرهنگیان - کامپیوتر - معماری - شهرسازی- صنایع - فیزیک
بی تفاوت : زبان - عمران - هوافضا
متنفر : برق - مکانیک - شیمی - نفت - معدن
میخوام بعد اعلام نتایج بیام یه این پست و مقایسه کنم ... امیدوارم یکی از همینا تو دانشگاه اصفهان باشه

دارم فکر میکنم میتونم تو کنکور هنر رتبه بیارم لااقل میگم تو کنکور یه رتبه ای هم اوردم
نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت 09:11 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

امروز با مرضیه دوستم رفتیم مدرسه کارنامه نهایی رو بگیریم ... من یعنی تو نمره دادن مصحح های دینی و ادبیات موندم دینیم که از تو نت جوابشو دیدم و نمره مو حساب کردم میشدم نوزده با این که تستی خونده بودم ولی بهم داده بودند شونزده اعتراض گذاشتم ... برا ادبیاتمم که 17/5 بود هم همین طور
فیزیک رو 18/5 برده بودم که واقعا همین طور باید میشدم دیف رو هم 18/5 که نیم نمره بالا تر از نمره ی حساب شده خودم بود... در کل واسم این چیزا مهم نیست ... مرضیه تا دو ماه پیش خیلی حالش درباره ی ترازاش گرفته بود و چون تجربیه نا امید بود ولی امروز انقدر خوب بود و امیدوار حرف میزد ... اونروزا من امید بهش میدادم امروز اون به من و چقدرم کمکم کرد چه قدر مشاوره دادنش خوب بود ....
امیدوارم به خواستش برسه همین طور من

شاید تا دیروز بهم میگفتند بهترین دوران مدرسه ت کدوم بوده میگفتم راهنمایی ولی همین امروز که وارد مدرسه شدم حس عجیبی بهم دست داد ... دلم تنگ شده بود ... الان میگم بهترین دوران دبیرستانه ... واقعا هم همینطوره ... تو راهنمایی همش بچگی و احساساتی بازی در میوردیم ولی دبیرستان عالی بود .. باهمه ی سختی هاش ...با همه ی سختگیری های انضباطی دبیرستان هیئت ا منایی شهید سالدو رگر ...
نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت 11:19 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

دیروز بعد ازمون از بس حالم بد بود گفتم یذره بخوابم بهتر بشم به جا خوابیدن انقدر گریه کردم که خوابم نبرد بعدشم چشمام میسوخت دیروز اصلا 4 ساعت درس خوندم برا یه کنکوری 4 ساعت خیلی بده .... همه از قلمچی انتقاد کردند به خاطر ازمونای سختش یکی تو سایت نوشته بود قلمچی تو برنامه راهبردی مینویسه دو تا درس سخت تر از حد معمول بهد دوتا درس سخت میده بقیه شو سخت تر .... دقیقا بعد این دو تا ازمون هیشکی نفهمیده کدوم درسا سخت بوده خخخخخ وقتی این نظرو خوندم خندم گرفت چون واقعا همینطوره ... تازه میانگین تراز اون شخصیم که اینو نوشته بود 7000 بود

طرف تو دنیای مجازی با یکی گل میگفتن گل میشنفتند چه ادعای عشقی هم میکرد چه فراغی هم میکشید حالا ازدواج کرده با یکی دیگه اونور هی آقام اقام میکنه یعنی من فقط پستا اینو میبینم میخندم یعنی ادمو از هر چی عشق و عاشقیه چه الکی چه واقعی زده میکنه 
نوشته شده در شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:43 ق.ظ توسط آسمان . نظرات |

وای این قلم چی با این سوالای غیر استاندارد و سختش چی میگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این سه تا اخری  واقعا خیلی سخت طرح شدند واقعا یه روحیه بالا میخواد من که کم اوردم .... میریم سه روز یه بار کنکورای قبل رو امتحان میدیم روحیه میگیریم بعد قلمچی میزنه خراب میکنه
اگه دست خودم بود از امروز دیگه ترک تحصیل میکردم .... اوضام داغونه  خیلی خییییییییییلی دم کنکور و فشار عصبی بالا بعدشم ازمونم سخت بابا چی می خواید

نوشته شده در جمعه 19 خرداد 1396 ساعت 02:19 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

امروز دهم ماه رمضانه اینجانب فقط دوتا روزه گرفتم تااینجا فکر کنم تا پایان ماه یه دو تا دیگه روزه بتونم بگیرم درسامم هست که باید بخونم .. و الانم در همین وضعیت دارم دلمه میخورم
نمیخوام یه جوری درس بخوم که بعد پشیمون بشم ...
چقدر دلم تنگه
برا فیلم دیدن
برا بازار رفتن
برا نقاشی کردن
برا کیک پختن
برا الکی ارایش کردن و مسخره بازی
برا خریدن لوازم تحریر
برا گلخونه رفتن های جمعه ها
برا وزن قبل کنکور
برا رمان و شب بیداریاش
برا کلاس زبان
برا کلاس ورزش
برا تلویزیون دیدن
برا هک کردن
برا خوابیدن تا ساعت ده صبح
فقط میخوام بعد کنکور بخوابم و گردش برم نه کلاسی برم نه چیز دیگه ای ...اسوده باشم

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 01:06 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

نمیدونم با این که امسال خیلی به خودم فشار نیووردم و حداکثر ساعت مطالعه ی روزانه رو مطالعه نکردم ولی واقعا خسته شدم چه روحی چه جسمی دوران مرور و جمع بندی شروع شده از دیروز و من ازمون جمع بندی دیروز رو به شدت خراب کردم ...
بگم ناامید نشدم دروغه
مامان فکر میکنه از اینترنته که اینجوری شده ترازم و منم تلگرامم و اینستا رو تا یک ماه دیگه پاک کردم ولی خودم میدونم که ار نت نیست چون من نت گوشیم رو چند وقت یه بار روشن میکردم .....من فقط تنبلی بدموقع اومده سراغم
نوشته شده در شنبه 13 خرداد 1396 ساعت 06:12 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

همین  الان همین لحظه همین دقیقه همین ساعت همین امروز دلم خواست برگردم به 4 سالگی و از اون سن موسیقی رو شروع  کنم و از اول تحصیلاتمو موسیقی میخوندم
فقط همیییییییییین

سخن اخر مصاحبه با ارش اقایی در مجله ی ازمون: مایک فرصت بیشتر برای زندگی نداریم بنابر این باید کاری را انجام دهیم که دوست داریم
ادیسون میگوید : من در زندگی ام یک دقیقه هم به مفهوم رایج کار کار نکردم .... یعنی تمام زندگی اش برایش تفریح بوده

نوشته شده در جمعه 12 خرداد 1396 ساعت 02:04 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |


Design By : Pichak