تبلیغات
بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے

بـــــــــرگـــــ آبـــــــــے

دیروز فکر کردم دیدم رشته یه عمر با آدمه ولی دانشگاه چهار سال برای همین کامپیوتر شهرکرد رو زدم رو رشته هایی که علاقه نداشتم و اصفهان بود 
امیدوارم رشته های مورد علاقه مو اصفهان بیارم ولی اگه نیووردم میرم شهرکرد 
فیزیک رو زیر شهرکرد زدم چون خیلی در موردش تحقیق کردم و دیدم مهندسی هسته ای برا خانم ها خوب نیست و شغلی هم نداره 
دیشب تا یازدهو نیم هی انتخاب رشته رو ویرایش کردم البته با خواهران اگه اونا نبودن که من دیوونه میشدم واقعا دستشون درد نکنه 
امشبم به کمک شوهر خواهر انتخاب رشته دانشگاه ازادم کردم دست اونم درد نکنه 
امروز فکر کردم دیدم دقیقا این یه هفته انخاب رشته رو مثل دیوونه ها بودم و تو فکر فقط . امیدوارم هر چی به صلاحه پیش بیاد ولی بیشتری اصفهان باشه 
انتخاب رشته واقعا سخته حتی از کنکور سخت تر
سمیرا میگفت بزن شهرکرد ازدواج کنی انتقالی میگیری میای اصفهان خخخخ در کل منو با چی راضی میکنن 
کلاس نجوم خیلی سخت شده ها ! من دیگه میخوام فقط برم رصد این دنگ و فنگا و تخصصی ها چیه
بچا کلاس نجوم گفتن برم رشته ای که دوست دارم و به دانشگاه فکر نکنم 
راهنمایی هاشون خوب بود 


نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد 1396 ساعت 11:49 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

کلا این چند روز که ننوشتم یه چیز بدی اذیتم کرد الان اومدم بنویسم 
راستی تو شهرکرد برا قایق سواری از ماشینامو که پیاده شدیم با یه مزدا رفتیم بالا تر که با قایق برسیم اونجایی که ماشینا بودن . بار دوم بود عقب مزدا مینشستم .انقدر خندیدیم و مسخره بازی عقب مزدا در اوردیم . اولش که پارو رو شوهر خواهرم گرفته بود دستش از پشت ماشین مثلا پارو میزد بعدشم صدا گوسفند در اوردیم .. خیلی حال داد تازه یکی از بچا مدرسه ام اونجا دیدم
از شنبه تا دیروز حالم بد بود اونم روحی چون خیلی بهم ریختم برا انتخاب رشته خیلی فکر کردم شب دوشنبه تا سه نصف شب فقط فکر کردم دیشب یازدهو نیم افقی شدم دیروز عصر دوباره رفتم برا بازبینی پیش خانوم اخلاقی . فرهنگیانارو اون بالا زده بودم . گفت یعنی انقدر علاقه دارم که حتی محل خدمت بویین میان دشتم زدم گفت تا دوسال اونجام بعدش میام شهر خودم ولی از یکی از دانشجو معلما پرسیدم گفت یعنی سی سال تدریس رو اونجا باشم الانم به خاله مهری زنگ زدم از یه نفر که تو اموزش پرورشه بپرسه  هنوز زنگ نزده بگه چی شده 
امشب دیگه باید انتخاب رشته رو وارد سایت کنم چون فردا یوقت سایت شلوغ باشه 
خیلی این چند وقت درگیر بودم تا حدی که رژیم غذاییم شکسته شد ولی وزن اضافه نکردم و دوباره امروز شروع کردم 
کلاس نجوم رصدی خیلی تخصصی شده ها واقعا تخصصی شده 
البته هنوز پاسخ گوی عمده ی سوالات منم که قضاوی رو شوخی میگه مثل لودر میام همه جوابای سوالا رو میدمو میرم .دیروز به خاطر مشاوره دیر کردم ولی منتظرم بودن . وای از کلاس ورزش بگم که انقدر درگیر انتخاب رشته بودم که چهار جلسس نرفتم یعنی نشده که برم 
امروز مانتو خریدم و پریروز کیف اینجوری پیش برم بوتیک میزنم 
امروز داشتم شال و روسریامو مرتب میکردم تصمیم گرفتم بوتیک بزنم 
خودم ماحتمال میدم یا فرهنگیان بیارم یا زبان آلمانی و فرانسه یا مهندسی نساجی صنعتی اصف یا کامپیوتر شهرکرد یا فیزیک اصفهان 
نساجی رو دوست دارم ولی شغل براش خیلی نیست میخوام تو ترم دو تغییرش بدم به کامپیوتر 
برا انتخاب رشته خیلی تحقیق کردم حتی به دانشگاه اصفهانم زنگ زدم و فهمیدم تغییر رشته سخته تو دانشگاه اصفهان تو دانشگاه صنعتی راحت تره  در کل میگم ای کاش فرهنگیان محل خدمت تیران رو بیارم  .اخه خیلی سخته برم فریدون شهر تدریس کنم یا فریدن یا حتی بویین میان دشت و چادگون و اونورا 
اگه اسنم نشد زبان فرانسه و المانی بشه چون خیلی دوست دارم 
بعدشم نساجی صنعتی اصف که تغییرش بدم 
خدا فقط میداند چه پیش می اید 

نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت 09:24 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

سه شنبه رفتم پیش خانم اخلاقی بهم گفت شهرکرد رفتن و نرفتن به خودم بستگی داره و میتونم خوابگاه و دوری ازخانواده تحمل کنم و از پلیس راه بالا تر رفتم گریه و زاری نمیکنم .. فکر کردم دیدم دقیقا اینجوریم .. من تحمل نمیتونم بکنم به اینم فکر نکنم نمیتونم تو خوابگاه زندگی کنم اونم چهارسال 
هنوز تو آمپاس بودم و نمیدونستم چیکار کنم .خانوم اخلاقی گفت چهارشنبه برم کتابخونه زهراییه واسه انتخاب رشته اونجاهم برم همایشو 
چهارشنبه رفتم کتابخونه بدتر گیج تر شدم البته خیلی چیزا یاد گرقتم و فهمیدما ولی خب در مورد خودم به جایی نرسیدم همون طوری موندم 
عصر چهارشنبه رفتیم به سوی صادق اباد دنبال روخدونه خخخخ
رفتیم سوییت گرفتیم از طرف دانشگاه نصفه بود پولش خلاصه قرار بود فردا صبحش بریم قایقرانی رو روخدونه که قایق رانی پنج شنبه نبود .... 
خلاصه پنج شنبه رفتیم همین جوری یه جایی نشستیم یه پشه رو انگشت منو نیش زد که کلا الان انگشتم باد کرده و حتی تا ارنجمم درد میکنه 
امروز صبح رفتیم قایق رانی و خلاصه خیلی باحال بود قایق بادی ارامش خاصی داشت اصلا ترسناک و هیجانی نبود من نوک قایق نشسته بودم انقدر خوووب بود 
تو راهه رفتنه چقدر ستاره ها پیدا بودن کلی لذت بردم 
بعدش هم امروز ظهر ساعت چهار رسیدیم خانه 
بعدش من از اون وقت تا الان فقط خوابیدمو با دوستم چت کردمو و چایی خوردم و الانم اینجام و میخوام بخوابم 
فردا بعده یه هفته حس کلاس ورزش ندارم اصلا حسش نیس ..تازه عصرشم نجوم 
کلا حس هیچیو ندارم
به این نتیجه رسیدم به درد شهرکرد و خوابگاه نمیخورم امشبم فهمیدم میتونم تو دانشگاه صنعتی تغیر رشته بدم اگه معدلم خوب باشه 
میدونید من خوشحال شدم البته به زبان فرانسه  المانی دانشگاه اصف هم فکر میکنم 


نوشته شده در شنبه 21 مرداد 1396 ساعت 12:08 ق.ظ توسط آسمان . نظرات |

امروز صبح با خواهر بزرگه سوار بر ماشین شدیم و رفتیم نوبت برا مشاوره انتخاب رشته گرفتیم ..از خانم اخلاقی ..فردا صبح ساعت هشت نوبت دارم و اسیه هم میاد ..و بعدش هم رفتیم قلمچی من کتابای بورسیه رو پس دادم برا کتابخونه ها 
یعنی این خانم حججی عشقه خیلی دوسش دارم ..کلا نمیدونم چرا میرم پیشش هی قربون صدقم میره ..در کل دوستمان دارد
امروز اسسه ونجمه گفتن پشت کنکور نمونم در هر صورت و بهم گفتن هر رشته ای دانشگاه اصفهان میارم بزنم ... واین شد که تصمیم گرفتم بعد از فیزیک مهندسی نساجی صنعتی رو که حتما میارم بزنم ...و تا ظهر این بود نتیجه 
امروز عصر بعد از کلی تحقیق و گشتن تو سایت کانون دیدم مهندسی کامپیوتر (رشته ی مورد علاقه ی علاقه که اصلا برا همون اومدم ریاضی . یعنی عشقمه ) خلاصه دانشگاه شهرکرد قبول میشم و از اینجا تا شهر کرد نود کیلیومتر راهه و با مینی یوس حدود یک ساعتو نیم ... دو دل شدم اونم خیلی  خیلی
خوابگاه نمیدونم چطوریه ... فقط اسیه خوابگاه بوده اونم شهرکرد ولی اون چند سال قبل تا الان وضع و اوضاع زیادی تغییر کرده 
و خوابگاه که مسئله ای برام نیست چون راه هم نزدیکه و میتونم طوری درس بگیرم که مثلا سه روز هفته رو برم خوابگاه ولی تو زمستون هوا سرده و اینا فکر نکنم بشه 
من بیشتر به این فکر میکنم  که من میخوام کلاس های اضافه تری برم مثل زبان و نجوم و ...
و اینکه دانشگاه اصفهان خیلی خووووب بود البته شهرکرد رو نمیدونم 
تنها مزیتی که شهرکرد داره اینه که رشته مورده علاقه مه و پس فردا فرصت شغلیش بهتر از فیزیکه یا نساجیه 
شمام نظرتونو بگید  من دوراهی بدجور گیرم 
دیشب نتونستم ماجرای دیروز رو که نوشتم بفرستم چون اینترنت مورد پیدا کرد ولی امروز به تاریخ دیروز گذاشتمش

نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 09:18 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |


امروز پونزده مرداد ماه نتایج ساعت شش نیومد بلکه ساعت دوازده و نیم اومد 

یعنی تا دیدم نتایج اومده دویدم که اصلا نفسم در نمیومد ... البته قبلش رتبه برتر هارو دیدم تو ریاضی همه پسر تو تجربی یه دختر تو ادبیات چهار دختر و کل هنر دختر بودن یعنی تو سی شش تا تک رقمی ۲۸ تا پسر بودن .. صابر دین پژوه رتبه ی همیشه یک کانون رتبه اول شد البته من انتظار داشتم اقای نشانی مقدم هم ببینم که تک رقمی نشده بود 

رقیب راهنمایی و دبستانم تو اینستا گفت رتبه ۷ کشور شده تو انسانی ولی بیچاره اشتباه بهش گفته بودن رتبه هفت منطقه شده و کلا ناراحت بود ..

رتبه مو به سختی پیدا کردم از بس استرس داشتم اولش که پیدا کردم گفتم حتما فیزیک اصف قبولم ولی بعدش که بیشتر تفکر کردم دیدم لب مرزه و خدا کلا منو تو آمپاس قرار داده ... و کلا تو هر مرحله ی کنکور من باید استرس رو تحمل کنم ...خداااا یااا خیلی مهربونی من از همین تیریبون اعلام میکنم که دوستت دارم هیچوقت لطفت از یادم نمیره ..امروز تازه لطفت رو حس کردم من با این درصد های افتضاح رتبم باید بدتر میشد و خدا به کسی که سوابق تحصیلی رو گنجوند تو کنکور هر چی میخواد بده .. من رتبه ی الانمو اول مدیون خدا دوم نمره های دیپلم و پیش دانشگاهیم ....خدایا من هیچوقت فراموشت نمیکنم ...فراموشم نکن ...تا اینجاش کمکم کردی تا آخرش کمکم کن ... البته بماند امروز کلی سرزنش بابت درصدای مزخرفم شنیدم و گریه کردم ... البته بابا فقط چیزی نگفت تازه گفت که شرایطت بد بوده و بهم افتخار هم میکنه که رتبه م این شده ....خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی بده سر کنکور استرس بگیرید و سوالا رو به جواب نرسید خیلی بده ...و من امروز به این نتیجه رسیدم پسره برا این موفقن که استرس زیاد نمیگیرن ..تحت تاثیر جو زود قرار نمیگیرن 

گفتم هنر سه رقمی میشما ؟ نشدم . رتبه هنرم هزارو خورده ای شد 

زبانم بدتر از ریاضی شد ... یعنی تو کفِشم .. تعجبیه .... یعنی انقدر بد دادم 

روزایی که اکثرشو گذروندم و یک ماه دیگه ش مونده قطعا در اینده روزای به یاد موندنی میشه و خوشحالم که به ثبت سوندشون ... پس فردا خاطره میشه ... نمیدونم با خوندن این چیزا میخندم یا نه ؟ ولی میدونم ذوق خاصی میکنم موقع خوندنش ..از همین الان حسش میکنم 

تا حالا شده تو خواب احساس سقوط کنید ؟ حس باحالیه و اولش ترسناک ...میدونید اون موقع داره روحتون جدا میشه و در مرز مردنید بعدش مغزتون یه شوک وارد میکنه که نمیرید ؟ ...با این تحقیقاتم واقعا ترسناک شد 

نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 09:06 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

سلام سلام 
دیروز طبق برنامه صبح ساعت شش بلند شدم رفتم اصف و با خواهرجان ساعت دو نیم رفتیم دانشگاه اصفهان .. بماند که به خاطر پیدا نکردن در جنگلبانی دانشگاه دوبار خیابون هزار جریب رو دور زدیم ..... از دانشگاه اصفهان فقط میتونم بگم رویایی بووووود من تا الان دانشگاه صنعتی و دانشگاه آزاد رو رفتم و دیدمشون ولی دانشگاه اصفهاااااان عااالی یعنی تازه تو دانشکده ریاضی بودم و منطقه بده دانشگاه ... چی بگم از درختاش و محیط رویاییش عااالی بود عالی ... تو خوده ساختمانش همه چیز عالی بود کلاساش عالی و با تجهیزات کامل .... چه کلاسایی چه سقفی و چه کولری ... همه چیز عالی  .... باید بگم خیلی بینظیر بود از شهرکرد و یزد هم اومده بودن امتحان بدن چون تو اصف براشون برگزار میشد ... همه شون کفاشون بریده بود بایه یزدی که صحبت کردم میگفت دانشکده داروسازی دانشگاه اصفهان بهشته میگفت خواهرش اینجا درس میخونه .... یعنی من هنوز تو کف دانشگام ...
به خدا گفتم باید امسال همینجا قبول بشم اون چیزی که میخوام .
از خوده کنکور بگم 
کنکور عملی طراحی صنعتی اولش سی تا تست بود که به نظر من پسرا تو این مورد موفق تر عمل میکنن چون به هر حال بیشتر از ما دختر ابزار ها رو میشناسن 
بعدش ۸ تا سوال طراحی بود که باید طراحی میکردیم 
یکیش طراحی قیچی باغبانی و ورق بری بود که من هیچ کدومشونو ندیده بودم و نکشیدم
دومیش طراحی یه مبل بود که گفته بود نود درجه بچخونیمش و طراحیش کنیم و پایه هاشو تغییر بدیم 
سومیش طراحی گیره بند رخت و مکانیزمش بود 
چهارمیش طراحی یه جعبه برا حمل سه تا قوطی تن ماهی که به سهولت جابه جا بشه بود
پنجمیش شماتیک داخل شیر اب بود که من نمیدونستم توش چه خبره و نکشیدم 
ششمیش مکانیزم جک دوچرخه بود که من نکشیدم  
هفتمیش گفته بود به صورت سه بعدی یه چرخ دستی رو بکشیم که وقت نکردم بکشم 
هشتمیشم طرح گسترده باید میکشیدیم از یه حجم که خیلی ازش خوشم اومد 
دیگه امید به خدا 
دیشب انقدر خسته بودم که سر برنامه خنداننده شو از خندوانه موقع اعلام نتایج که به سختی خودمو نگه داشته بودم نخوابم بفهمم نتیجه رو خواب برد 
امروز صبح رفتیم پارک صبحونه خوردیم و ناهار و عصرم برگشتیم ..انقدر بدمینتون بازی کردیم که من حالم بد شد بلندشدیم جمع کردیم برام بستنی خریدن ..حالم خیلی بد بود سرم گیج میرفت ... از همون اول صبحم بهار فقط غر زد پرن هم فقط شیطونی کرد و نذاشت ما منچ بازی کنیم 
عکس دسته جمعی کلاس نجوم رو زدن تو کانال.... بامزس کاراشون 
اهنگ جدید معین دیروز اومد من که باش حال کردم 
جان تو جان من ...
منتظر پس فردام ...



نوشته شده در جمعه 13 مرداد 1396 ساعت 09:39 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

فردا ازمون طراحی صنعتیه ای خدااا آخه یکی نیس به من بگه تو تنها چیزی که استعداد نداری طراحی و نقاشیه تو رو چه به این کارا ..ولی خب علاقه دارم
کی شه یکشنبه بشه من دیگه طاقت ندارم 
تازه یکشنبه ساعت شش عصر که نتایج میاد من نوبت دندون پزشکی دارم دقیقا همون ساعت خخخخ
دندون عقلم داغونم کرده باد کرده لثه م و یه حالیه تازه یه دندونامم یه ماه قبل کنکور موقع غذا خوردن شکست فعلا باید برم اونو پرش کنم ... دیگه اصلا حس عصب کشی ندارم ..اصلا وگرنه حس پر کردنم ندارم ... کلا از همه چیز دندون و دندون پزشکی بدم میاد متنفرم 
هنوز یک ماه نشده چهار کیلو کم کردم تا اخر شهریور اینجوری میام رو فرم 
واااای فرداااا ساعت دو ونیم دانشکده ریاضی دانشگاه اصفهان فردا صبح زود باید با خواهرم برم اصف برم خونشون بعد که از سر کار اومد منو ببره دانشگاه ..اوووف چقدر کاااار .. واقعا حسشو ندارم من خیلی ساله طراحی نکردم 
امروز جلسه اخر کلاس نجوم بود من دوست دارم بیشتر تخصصی تر بود کلاس نه فقط یه اشنایی با نجوم ولی خب خوب بود دو هفته دیگه دوره رصد شروع میشه اون خوووبه
نمیدونم از روز مرگی هام چی بگم ولی خیلی زود میگذره میخوام مفیدتر استفاده کنم از تعطیلات ...
دلم یه مسافرت میخواد ولی حاضر نیستم تو این گرما برم مسافرت .. حالا اگه واقعا ماشین بابا اخرین مدل و اینا بود شاید میشد تحمل کرد و راحت تر مسافرت رفت ولی با این ماشین ایرانیا اصلا خوش نمیگذره تو داغی
ماه امشب چه نوری داره 
دیروز با دوستان رفتیم سینما ..فیلم پاتو کفش من نکن .. فیلمه بدک نبود کلی نکته انحرافی داشت ولی میخوام اینو بگم که قشنگ پیداست که سینما باند بازی شده و فقط یه سری بازی میکنن



نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 11:19 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

جلسه خانوادگی خیلی باحاله البته واسه من و البته واسه مامان بابا و خواهرا و برادر خخخخ .. خانواده ای که اصلا توشون هیچکس مشکل مالی نداره تو جلسه سر پول دعوا میکنن ...آبروهمو میبرن ... من کار به اینا ندارم .... حسابدار خانواده پولا رو بالا کشیده ..همه هم میدونن قشنگ واضحه چون از اون روز که پولا دست ایشون اومد یهویی ارتقا پیدا کرد .... میدونید چیه یه عالمه پول تو حساباس بعدش از سال ۸۰ تا حالا یعنی هیچی سود نداشته که تازه وام به اینو اون داده و کم اورده خخخخ میخوان سمیرا رو بذارن حسابدار .. سمیرا هم گفت حسابا رو درست کنن بعد بهش بدن .. حسابدار قبلی گفت حسابا همینجوری بوده دادن به من سمیرا هم گفت شما اشتباه کردی من این اشتباه رو نمیکنم خخخ اصلا دعوایی بودا 
قضاوی گفت تلسکوپم مناسب سنم نیس و بهترشو باید بگیرم 
این فیتنس بیلاتس کلا انرژیمو گرفته خیلی سخته
امروز کتاب قلعه ی حیوانات با کتاب استاد عشق رو خریدم 
اگه امسال دانشگاه قبول شدم ..امسال یا سال دیگه میرم تو قلمچی پشتیبان میشم چون خیلی دوست دارم و اینکه یه درآمد کمی در میارم این خوبه تو سن ۱۸ سالگی 
میخوام برم مهارت یادبگیرم بعدش پول در میارم ازش 
میخوام برنامه نویسی یادبگیرم 
نتایج یکشنبه میاد ای خدا یه کاری کن من امسال قبول بشم 


نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت 11:51 ق.ظ توسط آسمان . نظرات |

سه روزه چیزی ننوشتماااا خیلی دلم میخواست هر روزش بنویسم ولی حسه کلامم نبود 
عالیم روحیه م خیلی خوبه فقط این چند روز رک حرفامو به اطرافیانم میزنم خخخ و در عین ناباوری سوتفاهم ها برطرف میشه خخخخ 
امشب یعنی همین چند دقیقه پیش ماه و مشترس رو رصد کردم ..امشب مشتری و ماه مقارنه هستن یعنی فاصله شون تو اسمون باهم کمه .البته بدبختانه امشب هی ماه و مشتری میرن زیر ابر..... اون ستاره پر نوره کنار ماه سیاره مشتری هست ... تلسکوپم فکر میکردم اونقدر قوی نیست که مشتری پیدا باشه و همین طورم بود چون سطح مشتری پیدا نبود فقط رنگ قرمز و ابیش پیدا بود و هنوز یه نقطه بود تو تلسکوپ دورش چندتا نقطه خیلی ریز تر دیدم فکر کردم ستاره های پشت مشتری اند ولی وقتی بیشتر نگاه کردم دیدم دور مشتری میچرخند فهمیدم قمر هااااااااشن ....عاااااااااااااآاااااااااااالی بووووووود ... عشق کردم 
جلسه قبل تو کلاس نجوم اسمان نما بود رفتیم تو یه چادر اسمان رو به صورت مصنوعی دیدیم فقط چیزی که لذتش رو کم کرد این بود باید میخوابیدیم تا سقف چادر رو که گردی بود ببینیم من خیلی معذب بود البته قضاوی مردا رو فرستاد اون طرف چادر ما خانوما اون طرف بودیم ..چادرم تاریک بودو خیلی بزرگ ولی من معذب بودم
اسمان نما عاااالی بود عااالی هر جای ایران هستید حتما برید اسمان نما رو حتما واقعا جالبه .. تو اسمان نما مشتری رو نشون داد و گفت اگه با تلسکوپ ببینید قمرهاشم پیداست ولی من در رابطه با تلسکوپ خودم فکر نمیکردم قمرهاشم ببینم  ...امشب من که رو هوام 
امروز رفتیم جهاز عروس عمه رو دیدیم یکشنبه عروسیشه ... حالاهم میخوایم بریم جلسه خانوادگی 
واااای هر کی منو میبینه میگه خیلی لاغر شدم ... این یعنی تشویق میشم بازم ادامه بدم ورزش و رژیم رو  ... خوشحالم اونم خیلی ...
از قضاوی پرسیدم تحصیل تو زمینه نجوم رو ... گفت واقعا باید بهش علاقه داشته باشم یعنی خیلی علاقه میخواد .. این حرفو زد سوال برام پیش اومد یعنی واقعا من علاقه دارم ؟ گفت که اونایی که نجوم خوندن خیلی موفق نیستن چون بیشترشون علاقه ندارن و سفت نمیچسبن به نجوم ..‌ در کل ذهنمو با این حرفا درگیر کرد ...
نمیدونم چیکار کنم ..
امشب شب خیلی خوبیه خیلی ... مشتری و قمرهاش خیلی خوشحالم کرد 
بیلاتس ورزش خیلی سختیه ... ولی باحاله 





نوشته شده در جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 09:24 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

من هیچوقت تو عمر هجده ساله م به بزرگترهام حتی یک سال بزرگ تر هیچ وقت هیچوقت نقاط ضعفشونو بهشون نگفتم یا حتی بدتر نزدم تو سرشون ..
بهار هر وقت پیش من اومده نقطه ضعفامو کوبونده تو سرم و دل منو سوزونده البته اولش اینطوری بعدش میگم بچس و میبخشمش چون میدونم اینده مشخص میکنه کدومامون میتونیم خوشبخت تر زندگی کنیم نه الان ...
یادمه تا چند ماه پیش که شروع کرد بهم جوش بزنه چقدر طعنه و کنایه به خاطر جوش هام شنیدم تا فرداش خودم پاشدم رفتم دکتر ...
الانم فیس لاغریشو بهم میزنه .. یکی نیس بهش بگه بیا تو سال کنکور هر بلایی سر زیبایی هات میاد ...خوبه من صورتم خوب شدو لاغرم دارم میشم 
واقعا دلم میسوزه حالم بد میشه نمیشه که احساس نداشته باشم ..ولی به این فکر میکنم که من پس فردا جواب کارامو میگیرم و هم اون ... بعدش اروم میشم 
اینده همه چیزو روشن میکنه ... 
قضاوی میگفت اینایی که تو دانشگاه نجوم میخونن همشون میرن خارج مخصوصا اینا که دانشگاه زنجانن ... میخوام فردا ازش بیشتر در این باره بپرسم 
حالم عجیب خوبه ... چون خیلی راها هست که هنوز نرفتم و به خیلی چیزا قراره دست پیدا کنم ... 
تا اینجای زندگیم بیشتر دلم به این قرصه که دل کسی رو نشکوندم .. اگه رازی از کسی میدونم موقع دعوا نکوفتم تو سرش ... میدونم که این زندگی عمل و عکس العمل ماست ... 
من به هر حال خدا را دارم ....
رمان اصلا دیگه جذبم نمیکنه ... امروز تازه بعد کنکور تا حالا یه فیلم دیدم 
دلم میخواد فیلمای بیشتری ببینم ولی حس ندارم برم کرایه کنم دانلود هم که شارژ نت خونه تموم میشه 
من چند وقته دارم به زندگی فکر میکنم .. تا الانم به این نتیجه رسیدم که زندگی اتفاقاتی نیس که داره رخ میده ...همش دست خودمونه و روحیه مون .. کسی که زندگی رو قشنگ ببینه خب هر اتفاق بدی هم بیوفته براش قشنگه کسی هم که با ناامیدی نگاه کنه رحمت بزرگی هم بهش برسه نمیبیندش 
میخوام نگاهمو عوض کنم من همین الانم از خیلی ها بهترم از خیلی ها 
امیدوارم شما هم همینطوری نگاه کنید
نمیخوام تو این سن وارد بعضی مسائل بشم  من الانمو دوست دارم 
خوشحالم خواهری مثل سمیرا دارم ..بهش خیلی وابستم 
تو دانشگاه حتما کلاس زبانو ادامه میدم ولی الن اصلا حسش نیست 
امروز بالاخره جئت کردمو یه عکس از خودمان بر روی تلگرام گذاشتیم .. عکسه ماله اول راهنماییه صورتم درست پیدا نیست 
به نظرتون عکس گذاشتن تو شبکه مجازی بده ؟ خودم نمیدونم دقیقا نیاز به راهنمایی دارم نمیدونم برا چی بده ... خط قرمزش رو برا خودم نمیتونم توصیف کنم ...

نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 09:36 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

همین الان فیلم colonia  تموم شد عاااالی بود با بازی اما واتسون همون هرمیون در هری پاتر چقدر بعضی صحنه هاش وحشت ناک بود وبعضی دیگه از صحنه هاش هیجان انگیز وقتی پسره میرفت تو این تونله من که نفسم در نمیومد خخخخخ داستانش واقعیه خیلی خوب بود 
نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 03:11 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

الانه که دیگه دیوونه بشم یعنی اصلا نمیدونم چی بگم 
تازه ی تازه از امروز صبح تو خونه خلوت شده بود و هیچ کدوم خواهرام نبودن تازه خانوم مختاری اومده خونه رو تمیز کرده تا نیم ساعت پیش داشتم نفس رااااااحت میکشیدم و از تنهایی خودمو مامان لذت میبردم که بعله زنگ خانه به صدا در اومد و خواهرجان با پرن شیطون و شلخته وارد شد بعله 
ازین جا دارم ادامه شو مینویسم چون موبایل از دستان مبارکم کشیده شد توسط پرن 
خیلی نیاز به ارامش دارم خیلی خیلی 
کاش فرداهم کلاس داشتم فقط ای کاش 
‌کاشکی مردم انقدر خوداشونو تحویل نمیگرفتن و الکی فکر نمیکردن که خیلی تحویلشون میگیرم خیلی دوست داشتنی اند متنفرم ازین حالتشون تو فضای مجازی هم بیشتر حرص برانگیزه 
شش ماهه که فقط به چشم خودم دارم بدیایه زندگی رو میبینم انگار خود این دورانم نمیخوان من خوب باشم 
دلم گرفته از همه حتی خدا 
منتظر کلاس نجومم انگار تموم غم هام تو این کلاس کنار میره و تمرکزم همش به درسه خیلی خوبه کاش هرروز بود امروز نیازمند یه کلاس موسیقی شدم خیلی خیلی 
خیلی حرفا دارم ولی کلامم نمیاد 



نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت 09:12 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

سلام سلام 
یعنی هفته ی دیگه رتبه ها میااااد؟ یا خدا خودت کمکمون کن امسال بریم دانشگاه 
نذری که کرده بودم دیشب بعد از دوازده شب یادم رفت انجامش بدم و تمام نذرم رفت دیشب ساعت یک میخواستم خودمو بکشم ای خداااا 
واای روز جمعه مامان رفته بود تو حموم مانتو مشکیشو شسته بود کف حموم لیییییز من بعدش رفتم فقط چهار بار لیز خودم خودمو نگه داشتم بار پنجم به طرز خنده داری افتادم زمین خودم که فقط ترسیده بودم نفسم بالا نمیومد هم میخندیدم همه اومده بودم دم در حموم فکر میکردن گریه میکنم جا خنده خخخخ وااای خیلی خندیدم 
شنبه رفتم کلاس ورزش امروز بدن درد گرفتم تازه زانوهامم از اقتادن تو حموم درد میکنه در کل امروز نمیتونم تکون بخورم بیچاره دوستم که به خاطر من اومد بیلاتس باید ازش تشکر کنم چون واقعا بیلاتس ورزش سختیه وپذیرفت بیاد
دیروز ظهر میرزا قاسمی خورده بودم دهنم انقدر بو سیر میداد که دوتا دوتا ادامس تا کلاس نجوم جویدم سر کلاسم خیلی سعی کردم جواب سوالارو ندم ولی در اخر کسی درست نمیگفت من میگفتم خخخخخ من فهمیدم که کلا ریاضی ملت خرااابه خخخ فرمول برا بزرگنمایی تلسکوپ داده بود میگفت ۲۰۰ تقسیم بر ۲۰ چند میشه میگفتن ۲۰ خخخخ منم طاقت نیووردم گفتم ۱۰ خخخ درکل داغونن خخخخ قضاوی که دیروز سوال میپرسید من که جواب نمیدادم میگفت بذارید ببینم ر...(فامیلمان) چیه جوابش خخخ یعنی در کل بقیه شوتن 
دیروز برادر جان اومده بود دنبالم اومد بالا و قضاوی دیدش و فهمید بعله پدرمان کی هست و چند بار تاکید کرد سلام به بابا برسونیم دیروز به من گفت چرا هیچی بروز نمیدی اون از اینکه تسکوپ داشتی و نگفتی اینم از این 
پریشب اصن سه ساعت خوابیدم ساعت پنج و نیم صبح با یه بدبختی پاشدم رفتم رو پشت بوم و نردبون گذاشتم رفتم بالا پشت بوم بالایی اصن یه وضیو 
ماه بسیار زیبا بود خیلی خیلی صبح خیلی خوب بود هوا عالی بود 


نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 02:59 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

نمیدونم چی بگم ولی این روزا فارغ از هر تنش و استرس روزای خوبیه ولی اخه زندگی بدون این چالش ها که زندگی نمیشه  ... انگار تو برزخم هیچ تکلیفی ندارم یجوریه ... خونه شلوغه ... تازه اتاقم رو هم هنوز درست نکردم باید برم میزمو از تو انباری بیارم نیازش دارم .... نمیدونم رو کجا نجوم مطالعه کنم ... یا حتی زبان بخونم ... دیروز صبح که با سمیرا از سه تا نوه مامان مراقبت میکردیم خخخخ ...بهار با پرن همیشه بحثشون میشه و دعوا میکنن خخخخ پرن خیلی شیطونه به سمیرا گفتم اگه بهار و پرن رو دوروز پیش هم بذاریم اخلاقاشون خوب میشه خخخخ
پریروز بعد از چند قرن رفتیم پیش ارایشگر مخصوصمان سمیرا خخخ
دیروز تو کلاس نجوم دقیقا هر سوالی رو که پرسید مابین درس من درست جواب دادم دیگه اخر بار گفت واقعا باید بهت جایزه داد خخخخخ
یه هفتس رو ایوون میخوابیم با سمیرا تو پشه بند خیلی هوا خوبه مخصوصا اینکه سمیرا یه دقیقه نشده خوابش میبره ولی من تا ساعت یک ونیم دو بیخوابی میکشمو ودر تاریکی که همسایه ها لامپاشون خاموش میشه به اسمون نگاه میکنم هوا عالیه ...خنک و خوب  شبا همسایه ها بی اینکه بدونن هوا چقدر خنکه کولر میزنن ولی هوا عااالیه مخصوصا اینکه هنذفری بذاری تو گوشتو غوغای ستارگان و معین گوش بدی 

نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1396 ساعت 11:01 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |

سلاااام 
من نمیدونم چرا صورت فلکی عقرب رو پیدا نمیکنم  
نمیدونم در وصف این روزا چی بگم ... جمعه منو بردن نمایشگاه تخصصی طلا و جواهرات پل شهرستان ... اصلا خوشم نیومد  ... دو تا سالن فقط دستگاه طلا سازی بود یکیشم کیلوئی میفروختن برام مزخرف بود ..البته خوشگذشت ..حالم خوب شد.. و فقط یه سوال برام پیش اومد دستگاه همه  کارای طلا رو میکنه چرا دیگه دست مزد ؟
شنبه دوباره نجوم .... عالی بود 
دو کیلو کم کردم .... خیلی خوشحالم ...یعنی رژیمم جواب داده
امروز کلاس ورزش نوشتم ... 
کتابامو جمع کردم ولی اتاق هنوز کله همه ... اصن حال ندارما  و الان میفهمم این شیرازی بودنم مخصوص کنکور نبوده 
این چند روزه که کلاس نجوم شروع شده انقدر مطالعه اضافه دارم رو مبحث که خودم باورم نمیشه .. تا الان انقدر در موضوع نجوم انقدر با علاقه مطالعه نداشتم .. فقط هنوز ستاره ها رو نمیشناسم ..ناراحتم در این باره که نگاه اسمون کردم نتونستم با قاطعین صورت فلکی ها رو پیدا کنم فقط چندتا ستاره رو حدس زدم






وسیع باش 
دلتنگ که شدی
منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند،
بلند شو و قدمی بردار.
دل یک نفر را شاد کن،
دلت خود به خود باز می شود.

 قوی باش 
و پیش از آنکه کسی را دوست داشته باشی
خودت را دوست داشته باش.
تا همچنان باشی
در لحظه هایی که کسی برای تو نیست.

 صبور باش 
زمان خیلی چیزها را حل خواهد کرد.
گاهی مساله های به ظاهر بزرگ و پیچیده توانایی و هوش زیادی نمی خواهد.
کمی زمان می خواهد تا آرام تر شوی و مساله  را کوچک تر و ساده تر ببینی.

و عاشق باش ...
برای آنکه دوستش داری دعا کن
بدون آنکه دلیلی برای دوست داشتنت بیابی
ببین چه احساس رضایتی پیدا خواهی کرد.

نوشته شده در دوشنبه 26 تیر 1396 ساعت 11:12 ب.ظ توسط آسمان . نظرات |


Design By : Pichak