امروز

من از درسام عقب افتادم کلا هم از پایه هم از پیش و خیلی اعصابم خورد بود
اومدم کلی پیش خانواده گریه کردم البته من شروع نکردم با گفتن یک جمله که معماری کاشان بخونم همه بهم حمله ور شدن و منم دیگه اعصابم خورد بود شروع کردم هرچی تودلم بودو گفتم
نمیخوام بگم تحت تاثیر قرار گرفتم ولی حرفاشون کاملا منطقی بود من واقعا درشرایط عالی ای دارم برا کنکور میخونم و واقعا هیچ بهانه ای هم ندارم ازین بایت و همیشه خدارو شکر میکنم تو همهی جبر هایی که خدا برای یک انسان در نظر گرفته اعم از خانواده و پدر ومادر و.... من راضی ام و خدارو هم شاکرم
من خودم سهل انگاری کردم همش تقصیر خودم بوده که عقب افتادم
و اینکه حرف مهم تر اینکه بهم گفتن به فکر شغل نباشم راستم میگن به قول خودشون من که پس فردا مسئولیت در آمد و هزینه با خودم نیست تازه بابامم که خدارو شکر پول داره که من هرچی خواستم در اختیارم بذاره . خدا حفظش کنه واقعا مچکرم خدا
 من باید برم یه رشته ای که دوست دارم و بهش علاقهدارم و اینکه مهم تریییییییییییین چیز برا خانوادم اینکه دانشگاه اصفهان باشه
به قول شوهر خواهرم میگه شغل اونیه آدم بتونه راحت باشه بتونه هر وقت خسته شد بره مسافرت و ....
من فکرم اشتباست . دنیام رو محدود کردم باید از زندگیم لذت ببرم نه اینکه خودمو محدود کار کنم به قول خواهرم اگه میخوام تو اجتماع باشم خب میتونم کلاس این ور اونور برم ... حتی اگه کلاس موسیقی برم میتونم به صورت دوسه ساعت تو هفته واسه تنوع مربی موسیقی بشم یا خودم مدیر کارخودم باشم نه تو یه مدرسه محدود باشم که صبح برم و ظهر برگردم
فقط ازین میترسم بعد از یازده سال که توسرو مغزم زدم و درس خوندم و اینکه خیلیم درس خوندم خداییش ، خیلی میترسم همه این درس خوندنام به باد بره
دلم میخواد برم دانشگاه در کنارش به اهداف دیگه مم برسم
خدایا کمکم کن دیگه واقعا همه درسام عقبه هم  پر از رویا های خوبم ، رویا هامم زیاد نیست که از پسش برنیام فقط به یه پشتکار نیاز دارم
از اول مهر همه تفریحم شده یه اخر هفته نت بیام به قول خواهرام خودمو خیلی محدود کردم میخوام یذره از فکر درس بیرون بیام ووقتی که ساعت مطالعه م شد واقعا بخونم نه اینکه همه وقت روزم فکر درس باشمو درس نخونم
و تازگیا به یه چیز پی بردم اینم اینه که غرور ندارم اگه داشتم اصلا به بقیه بچه ها کلاس نگاه نمیکردم و انگیزه مو از دست نمیدادم میخوام تو کلاس فقط به خودم نگاه کنم اصلا برام بقیه مهم نباشن



[ پنجشنبه 18 آذر 1395 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


سلاااام

تازگیا انقدر رفتم تو کوک کنکور که نگوووو ...
واقعا علاقه مند تر دارم درس میخونم
همشم مال نمره ی خوبیه که همین شنبه گرفتم
کلا انگیزه گرفتم
تو خونه وقتی بابام میاد میبینم درس نمیخونم هی بهم میگه کنکورچی من خخخخخخ
و آنوقت است که سریع میرویم سر درس هایمان
مامانم چند وقت پیش میگفت درس نخونی شوهرت میدم خخخخخخخ
بعد به دوستای تو مدرسه گفتم مامانم اینو میگه، همشون گفتن مامانمونو عوض کنیم 
دوماه دیگه عروسیه خواهرمه من اصلا آماده نیستم
عصرا نمیخوابم دیگه بعد وقتی خوابم میگیره میرم قهوه درست میکنم بعدشم میرم بالا پشتبوم
یذره هوا آزاد و سرد میخوره تو صورتم ازخواب بیدار میشم . ابرا خیلی قشنگن عصرا

فردا امتحان دینیه هنوز نصفش مونده ، موندم الان بخونم یا صبح زود بیدار شم
دبیر دیفرانسیل وقتی درس میده بیشتر اوقات نگاهش به منه همه بچه ها هم میگن چرا این نگاه من میکنه
والا خودم برام سوال شده ... فردا جلسه دیدار اولیا مربیانه . مدیر مون گفته مامانای کلاس ما زودتر برن تو مدرسه
من که میدونم به خاطر زیاد درس خوندنمونه میخوان راز موفقیتمونو کشف کنن
تازگیا زدم تو فاز کامران و  هومن
توخوده نمره ی بیستی ....تو مثل هیچ کسی نیستی
یا در ترانه ی دیگر میفرمایند
نمره ی بیست کلاسوووووووووووووو نمیخوام
هندسه تحلیلی خیلی راحت تر از هندسه پایه ست ولی من اصلا دوسش ندارم وهندسه پایمم قوی تر بودواز همون روز اول
ترانه ی سر زنگ هندسه میگم این درسا بسه رو زمزمه میکنم و خواهم کرد

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من


شاعر سیمین بهبهانی       





[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 11:07 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


سلااام

یه عکس سه در چهار دارم کلا اصلا شبیهش نیستم خیلیم زشته این عکس رو همه جا هم دادم عکس شناسنامم هست
حالا عکس شناسنامم بمااااااند  عکس کارت ملی بدتر دیگه خخخخخخخخخخخخخخ

به نظر من یکی از بهترین  نعمت های یک دختر داشتن برادر بزرگتره
عزیییییییییییییییییییزم برادرم خیلی خووووووبه خیییییییییییییییییلی
چند روزه با اینکه خونمون خیلی خیلی نزدیک مدرسه ست
 صبح ها منو با ماشین میبره مدرسه چون هوا سرده . به خاطر منم
هر روز دیرش میشه تا میاد بره سرکار
بهشم میگم خودم میرم قبول نمیکنه

کلا فهمیدم روزهای تعطیل نمیتونم درس بخونم
اون از اربعین که صبحش نشد درس بخونم ظهرشم خونه شلوغ شد
امروزم به دلیل اینکه خوابم برد تا الان درس خوندم ولی راضی نیستم

امروز بعد از دوسه روز که دنبال وبلاگی میگشتم پیداش کردم
این وبلاگ رو پنج شش سال پیش دنبال میکردم خیلی نویسندش عالی مینوشت
شمام خواستید برید بخونید  http://shanghai.blogsky.com/

من چهار ساله عضو گروه های استاد معین هستم
دوسال اولو تو فیس بودم بعدشم لاینو بعد از لاینم همه رفتن واتس اپ ولی من نرفتم
پارسال تابستون هم عضو گروه تلگرام شدم و چند هفته ای بودم از گروه اومده بودم بیرون ولی دوباره برگشتم
گروه معین خیلی فواید برا من داشته مثلا یکیش اینکه از یه نفر که تو مصاحبه داشنگاه فرهنگیان رد شده بود
سوالای مصاحبه رو پرسیدم  و اینکه ازش خیلی ممنونم

اصولا من هرچیزیو بفهمم که کسی نخواد بفهمم به کسی نمیگم که فهمیدم
واین بعضی وقتا همچین به نفعم میشه که نگوووو



[ دوشنبه 8 آذر 1395 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


مطلب رمز دار : .

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ یکشنبه 7 آذر 1395 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


.

امروز با بابام تنها بودم بعدش بابام رفته بود به گل ها آب بده پاش گرفته بود به یه شیشه انگشت پاش بریده بود بدجور
 همینطور ازش خون میچکید تا دیدم صحنه رو کلا دستام شروع به لرزیدن کرد نمیدونستم چیکار کنم
بتادین رو اصلا نفهمیدم چجوری رو زخم ریختم بعدشم رفتم زنگ زدم خواهرم باشوهر خواهرم اومدن پانسمان کردن


دوهفته ایه صورتم شروع کرده جوش میزنه  
اولبار فکر کردم یه چیز خوردم بهم نساخته ولی هنوز جوش میزنه
ماله استرس کنکوره

زمستون خدا سرده دمش گرم
زمینو مثل یخ کرده دمش گرم
دم گرم کسی نیست توی این شهر
اون عاشقی که ولگرده دمش گرم




هوا خیییلی سرد شده ومن عاشق هوا سرد
برف و بارونم بیاد دیگه عالییییییییی تر


[ چهارشنبه 3 آذر 1395 ] [ 09:06 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


اربعین

سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه
یوقتایی تمام دین همین آزادگی میشه


هیچ کس متوجه نمی شود که بعضی از افراد چه عذابی را تحمل می کنند
تا آرام و خونسرد به نظر بیایند!
(آلدوس هاکسلی)

من تمام کتاب های تو، تویی؟! و من، منم؟! و من و ما
رو خوندم
دیروز حوصلم سر رفته بود رفتم جلد اول تو ،تویی رو برداشتم دوباره چند تا داستان خوندم آخر بار داستان ها
روم تاثیر خاصی نذاشت ولی بعد از چند تا داستان در کتابو بستم عنوان کتاب کلامتحولم کرد
من اون چیزی نیستم که میخوام ، من ، من نیستم

[ یکشنبه 30 آبان 1395 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


سارا !!!!!!

سارا!
اسم تو چه معنایی دارد؟
آیا پرندگانی
از دست تو دانه می چینند؟
آیا به جای همه ی زنان
نوازش تو بر
پیشانی ام می نشیند؟
.
اسم تو
دم است
یا باز دم؟
.
خداحافظی است
یا اینکه می گویی:
کار خدا بود که دوستم بداری؟
.
اسم تو
همچنان بر سندان قلبم می کوبد
تو باز می گویی:
معنای دیگر سارا را آورده ام;
معنای دیگر سارا، رفتن بود!
.
من قلبم را وارسی کرده ام
در آن
باران نمی بارد
در آن
سنبله ی دسته شده ای نیست
که موهای تو را تداعی کند
صدای ساز دهنی تو نیست
در آن
که تازه وقتی می رفتی
تو را با رقص همراهی می کردم
.
بی حرکت شده ام سارا!
در آخرین پایکوبی
یا زمین می ایستد یا من
.
بیچاره من
که در ایستگاه آخر
صدا می کردم تو را;
سارا، اسمی که دوست داشتم بود
زنی که دوست داشتم بود

ادریس بختیاری

خیلی با احساس بود



[ سه شنبه 18 آبان 1395 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


پاییزه

دنیاپر اﺳﺖ ، اﺯ اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎی ﺧﻮﺏ . . .

اﮔﺮ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻲ اﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﭘﻴﺪا کنی !!!

ﺧﻮﺩﺕ ﻳکی اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎش



داشتن هزاران دوست در زندگی خوبه…
اما … !
پیدا کردن دوستی که در هزاران مشکل بتواند کنار تو باشد ” معجزه ” است ….

واقعا معجزه ست




گسسته میکشتمت این چه نمره ای بود اوردم

هندسه رو بدتر دادم

امیدم به تست های آزمون هاست که میتونم بزنم

حوصلم سر رفته


ای تو بهانه واسه موندن ای نهایت رسیدن

ای تو خود لحظه ی بودن تا طلوع صبح خورشیدو دمیدن




[ سه شنبه 18 آبان 1395 ] [ 07:15 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


سلام سلام

دلم برف میخوااااااااااااااااااد
بعضی خاطرات هیچوقت پاک نمیشن
بعضی حرفا رو نمی شه گفت
چه تاسف بار ............

یاد گرفتم به هیچ کسی اعتماد نکنم جالبیش اینه که وقتی میام به آدما ی اطرافم اعتماد کنم جلو خودمو میگیرم
 و جالبتر اینکه بعدش خوشحال میشم اعتماد نکردم








کاش میشد مطلب رمز دار گذاشت

[ دوشنبه 3 آبان 1395 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


پاورپوینت مرگ تدریجی


سلاام
امروز رفتم فیلمو زیرو رو کردم یه پاورپوینت خوشگل پیدا کردم برا شمام میزارم شمام ببینیدش


دانلود


[ شنبه 25 مهر 1394 ] [ 03:08 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


...

اگر پرسند کیستی باید هنرهای خویش را بشماری



[ جمعه 17 مهر 1394 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


.

سلام
اومدم بگم که هر کسی مطلبامو میخونه یه نظر بده بگه که میخونه ....
بازیدی وبلاگم هر روز 25 نفره خخخخخخخ
ولی خداییش کی میاد میخونه و میره ؟
باید برم تو کوک تبلیغ عایا؟!

اومدم بگم که نظرم تغییر یافت...... میخوام مهندس بشم ...
اخه کی از اشناها یه رشته ی مهندسی مزخرف داشگاه صنعنی اصفهان اورده همه حالا انگار چی اورده
صد البته که من بهتر از اون میتونم بیارم .....
همین امروز تراز ازمونم 6000 شد
مطمینم یچیز خوب میارم اگه به همین منوال  رشد تراز داشته باشم
اخه اولین ازمونیو که دادم ترازم 5000 بود
و فهمیدم که همکار ادم هم باید خوب باشه نه یسری معلم های عقده ای همکارت باشن و
منم برم جزوشون بشم
عمر گران میگذرد .....خواهی نخواهی .....سعی بران کن نرود رو به تباهی ...



[ جمعه 20 شهریور 1394 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


...

سلام  دوباره بعد از وقت ها اومدم ...

میخوام بگم که چقدر واژه ی زندگی مبهمه .....
چند روزیه که اصلانمیدونم دارم چیکار میکنم خیلی دیگه دلم به سمت درس پر نمیکشه ....
در کل نمیدونم چم شده ؟؟!!! فقط میخوام یکی بم بگه بیا بریم بیرون منم دنبالش برم ....
دیگه امروز با مامانم رفتم خونه ی مادر شوهر خواهرم میخواد بره مگه بعد اش پخته بودندو اینا ...
بعد از پنج شیش سال  دیدمشون ...در عرض شش سال پدر شوهر خواهرم انقدر پیر شده بودواز بین رفته بود که نگووووو ..
تا دیدمش بغض گلومو گرفت ... خیلی بیچاره پیر شده بود ....
گفتم یعنی بابایه منم در عرض این شش سال تغییر کرده یا نه؟! ...
بابام بهترین مرد دنیاست ..... واقا مامانمم خیلی ازش راضیه ....
هیچ مردی مثل بابام نمیشه ..... خیلی دوسش دارم
فردا قراره برم مدرسه مغنعه بگیرم .... با دوستم باهم میخوایم بریم ...تازه مقنعه گرفتن تا شنبه وقت داشته اونوقت فردا که چهارشنبه س میخوایم بریم
اصن من تو مدرسه مستمه ازادم ... دختر خالتکه معاونتون باشه دیگه حلللللللله
البته ققط دوست صمیمیم میدونه ....

الان دارم به یه اهنگ دارم گوش میدم از استاد معین نازنین ... همشهری خودم

چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشق
گهی شادو گهی غمگینی ای عشق
بیا که باهمه افسونگری باز
برای درد دل تسکینی ای عشق
بی من خرابم در رنجو عذابم
ای عشق


اهنگ شادیه


[ سه شنبه 10 شهریور 1394 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


خواستم بگم

بعد از افتتاح این وبلاگ اصن دیگه از یاد برده شد تا الان ...
ادرس وبلاگ sarar9هس که r بعد از سارا اول فامیلیمه و اون نه ماجرا ها داره ...
اصن میخوام بگم این عدد نه رو کلا خیلی دوسش دارم نمیدونمم برا چی
اما تولدم روزه نهم فروردینه و رقم اخر سال تولدم به میلادی نه هس
 99
واقعا از هم کلاسیام نا امیدم ....
اخه بابا شما بشینید درس بخونید این کارا عشقو عشق بازی چیه دیگه؟!!!
اصلا درکشون نمیکنم
براشون متاسفم
بشینید درستونو بخونید حالا مثلا الکی من خیلی درسخونم ....
ولی به هر حال درسامم قابله قبوله بدترین معدلم همین معدل اخیرم بوده 19/60
ولی کلا  دارم درس میخونم ... حتی تو تابستون ....میخوام برا سال تحصیلی جدید بترکونم برا همین شاید اصلا نیام تو سال تحصیلی یا بعداز این تابستون دیگه اصلا متنی از من نبینید تا دوسال دیگه بعد از کنکور با خبرای خوشی بیام
در این تابستون هدفم رو کلا تغییر دادم ... دیگه نمیخوام مهندس شم
میخوام برم دانشگاه فرهنگیان 
تو این تابستون خیلی واقعا تحقیق کردم و بابامم از همه راضی تر شده
از همون اول هی میگفت بهترین شغل برا یه خانوم معلمی و دبیریه
منم با افتخار و با کلی تامل پذیرفتمش
البته اون کلاسی که مهندسی داره دبیری نداره
برام دعا کنید موفق شم
دبیرا حقوقشون بالا ، ظهر میان خونه ، تابستون ماله خودشون
بهتر از این مگه داریم ؟؟؟!!!
و کلی هدف های دیگه دارم که بعد از پذیرفته شدن در دانشگاه فرهنگیان اعمال میشه ولی اگه هم دانشگاه فرهنگیان دانشجو نگرفت نا امید نمیشم میرم مهندس میشم و همین اهدافو اعمال میکنم ولی در وقت خودش فکر نکنم ...
خواهرام میگن یعنی ما یه خواهر خانوم دکتر نمیخوایم ؟؟!!! واقعا در برابرشون شرمنده شدم
خب واقعا چیکار کنم فرزند اخر خونواده و همه توقعاتی دارن ...
اصن این فرزند اخرا داغونن میفهمی داااااغوووووووووووووووووون
؟؟!!!
اگه فرزند اخری .. معنی حرف منو میفهمی...
مادرو پدر دیگه یه سنی ازشون گذشته و واقعا این خودش یجوریه...
من خیلی امشب حرف زدم
این تقدیم به همه ی مردم دنیا
همه رو دوست دارم


[ چهارشنبه 21 مرداد 1394 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


زندگی ، عشق ،امید

قلمت را بردار

بنویس از همه ی خوبیها

زندگی،عشق،امید

و هر ان چیز که بر روی زمین زیبا هست

گل مریم،گل رز

بنویس از دل یک عاق بی تاب وصال

از تمنا بنویس

از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود

بنویس از لبخند

از نگاهی بنویس

که پر از عشق

به هر جای جهان می نگرد

قلمت را بردار

روی کاغذ بنویس

زندگی با همه ی تلخی ها

باز هم شیرین است

شیرین است ....


من خودم حرفی ندارم هرچی بود گفته شد ...



[ سه شنبه 9 تیر 1394 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ سا را ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه